|
|
|
|
|
از حدود هجده سال پيش در آمريكا « گلوباليسم » يا سياره اي شدن رواج يافت و موجب تغيير و تحول در نظام بين المللي ارتباطي شد . در اوايل 1980 هفت كشور صنعتي به رهبري آمريكا و انگليس ، انديشه سياره اي شدن را مطرح كردند و در اين رابطه ، مسئله « قانون زدايي » را عنوان نمودند . بر همين اساس اعلام كردند كه بايد قوانين دست و پاگير را برداشت ، بايد مرزهاي جغرافيايي كه سرمايه را حبس مي كنند از بين بروند تا سرمايه دار بتواند در هر كشوري كه سود بيشتري خواهد داشت امكان حضور يابد ، و در سال هاي 85 – 1980 به تغيير قوانيني كه مانع انتقال سرمايه از يك منطقه به منطقه ديگر مي شود ، پرداخت . گتم بعدي ، آماده كردن افكار عمومي بود . بانك جهاني و صندوق بين المللي پول ، قوانين اعطاي وام را تغيير داد . يكي از اين تغييرات ، قانون شرطي كردن وام بود كه بر اساس آن وام به كشورهايي پرداخت مي شد كه يك سري نسخه هاي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول را بپذيرند (سياست تعطيل ) . يكي از اين نسخه ها ، حذف يارانه و ديگري تغيير نظام اقتصادي به گونه اي بود كه نيازهاي توليدي و مصرفي را پاسخ گويد . در حال حاضر ، ديگر دولت ها خود تعيين كننده قيمت ها نيستند و تابع پديده « سياره اي شدن جهان » هستند . براي آماده سازي افكار عمومي ، تلويزيون هاي تجارتي و دولتي محلي ، كه به پخش تصويرها و خصوصيات فرهنگي و اجتماعي كشورهاي سرمايه داري غرب در حال توسعه در مورد ايران ، تعيين سياست ارتباطي مشخص براي كشور از ضروريات است ، در زمينه سيستم الكترونيكي نيز بايد سياست مشخصي داشته باشيم كه همه بتوانند به آنها دسترسي داشته باشند ، زيرا دسترسي به علم و اطلاعات ، حق هر انساني است و دانستند مانند تنفس ، حق هر شخصي است . كشور ايران نيز مي توانند براي استقبال از قرن بيست و يكم ، آرمان هايي را براي خود در نظر بگيرد ، ماهواره مخصوص به خود داشته باشد و برنامه هاي فرهنگي خود را مطرح نمايد . البته اين امر مستلزم شركت در يك رقابت عظيم جهاني است و تنها از طريق دستيابي به توسعه اي همه جانبه ، درون زا و پايدار بر پايه استفاده از تمامي تجارب بشري حاصل مي شود . ارتباطات بين الملل پس از جنگ جهاني دوم اين رشته از لحاظ عملي و نظري گسترش پيدا كرد . بخش مهمي از آن را مطالعات مطبوعاتي ، روزنامه نگاري و رسانه اي تشكيل مي داد و به طور مجزا رشته هاي علوم سياسي ، اقتصادي و جامعه شناسي و مانند آنها هم مورد مطالعه قرار نتيجه آن مفاهيمي چون ارتباطات سياسي ، اقتصاد اطلاعاتي ، سياست هاي تصويري جامعه هاي اطلاعاتي و مانند آنها است .(1) استفاده عملي از اطلاعات و ارتباطات نيز پس از جنگ جهاني دوم ، در سطح ملي و بين المللي در تمامي سياست هاي اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي و نظامي ، به ويژه توسط ابرقدرت ها و قدرت هاي بزرگ ، مساله سلطه ارتباطي و اطلاعاتي و موقعيت جهان سود و كشورهاي جنوب را مطرح ساخت . (2) نقش اطلاعات و ارتباطات در سياست هاي ملي و بين المللي از لحاظ اقتصادي و فرهنگي نيز اهميت پيدا كرد . تبادل فرهنگي ، گسترش تجارت بين المللي ، پيشرفت تكنولوژي ، پهناوري علم و صنعت در گستره جهاني ، مسافرت كثير افراد و توسعه كنفرانسهاي بين المللي و مانند آن به طور كلي ، سير اطلاعات و ارتباطات را بين افراد ، سازمان ها كشورهاي مختلف افزايش داد . ولي افزايش اين ارتباطات هم از لحاظ كمي و هم از لحاظ كيفي ، يكطرفه و به سود كشورهاي صنعتي بود . مطالعات سلطه جويي و مشروعيت بخشي قدرت سياسي مطالعات انتقادي در زمينه سلطه جويي و مشروعيت بخشي قدرت سياسي از طريق وسايل ارتباط جمعي ، در دهه 1960 در انگلستان نيز طرف توجه قرار گرفت . رالف ميلي باند انگليسي در سال 1969 ، كتابي به نام دولت در جامعه سرمايه داري ، بخش مهمي را به " فرآيند مشروعيت دهي سياسي " اختصاص داد و ضمن آن با تاكيد بر اداره وسايل ارتباط جمعي به وسيله گروههاي سرمايه داري ، تلاش اين وسايل را براي ترويج ايدئولوژي حاكم و ايجاد سازگاري و مشروعيت سياسي ، تشريح كرد . در دهه ياد شده ، رايموند ويليامز انگليسي نيز با انتشار كتابهايي در زمينه فرهنگ و ارتباطات ، نقش خاص روبناهاي اجتماعي و مخصوصاً وسايل ارتباط جمعي را در حفظ و ثبات نظام سرمايه داري غربي مورد تاكيد قرار داد . استوارت هال انگليسي هم با مطالعات جديد انتقادي درباره فرهنگ و ارتباطات ، ديدگاههاي مشابهي را دنبال كرد . در ميان محققان انتقادگر معاصر غربي ، دالاس اسمايت ، استاد آمريكايي الاصل دانشگاه سيمون فرايزر كانادا نيز مقام برجسته اي دارد . وي كه از همكاران قديمي ويلبرشرام در دانشگاه ايلينوي به شمار مي رود ، با ديدگاههايي كاملاً متضاد با او ، در آثار خود نقش وسايل ارتباط جمعي جوامع سرمايه داري را در سلطه جويي سياسي تجزيه و تحليل كرده است . در آلمان غربي نيز در دو دهه اخير ، مطالعات انتقادي در زمينه ارتباطات اهميت خاصي پيدا كرده اند و به ويژه آثار جديد يورگن هابرماس ، انديشمند معاصر كه آخرين جانشين اعضاي اصلي " مكتب فرانكفورت " به شمار مي رود و به " هگل قرن بيستم " معروف شده است ، در اين مورد شهرت جهاني يافته اند . وي در يكي از كتابهاي مشهور خود به نام فضاي عمومي ، نقش مثبت مطبوعات و افكار عمومي را در دوران انقلابهاي دموكراتيك غربي تجزيه و تحليل كرده و سپس نتيجه گرفته است كه تحت تاثير استيلاي سرمايه داري قرن نوزدهم، وسايل ارتباط جمعي از مسيري كه در دوران انقلابهاي دمكراتيك داشتند ، منحرف شده و زير سلطه گروههاي سرمايه داري و در جهت حفظ منافع اقتصادي و سياسي خاص هيئت حاكمه ، " فضاي عمومي " را مسموم و افكار عمومي را منحرف كرده و به سوي مشروعيت دادن به نظام حاكم كشيده شده اند . كتاب مهم ديگر او با نام خرد و مشروعيت : مسايل مشروعيت دهي در سرمايه داري پيشرفته نيز در همين زمينه نوشته شده است . آثار انتقادي هانس انزن برگر انديشمند ديگر آلماني در مورد ارتباطات هم در دو دهه اخير شهرت ويژه اي پيدا كرده است . عده اي از انديشمندان غربي نيز در دو دهه گذشته ، در مورد تمركزهاي اقتصادي ، انحصارات و كارتلهاي بزرگ وسايل ارتباط جمعي به تحقيق پرداخته اند و برخي از آنها به طور مستقيم مسئله امپرياليسم ارتباطي را بررسي كرده اند . در اين ميان ، مي توان از پيتر گولدينگ ، گراهام مردوك فليپ اليوت انگليسي نام برد . عده اي ديگر از جامعه شناسان و فلاسفه و متخصصان علوم سياسي غربي هم به طور غير مستقيم در زمينه هاي گوناگون فعاليتهاي وسايل ارتباط جمعي مطالعات و تحقيقات انتقادي انجام داده اند كه از آن جمله مي توان به نام هانري لوفور ، پيريورديو ، رژه دبره و ميشل فوكو در فرانسه اشاره كرد . بعضي از محققان غربي ارتباطات نيز در زمينه هاي فعاليت بين المللي وسايل ارتباط جمعي مطالعات و تحقيقات مهمي را دنبال كرده اند . بازنگري مطالعات و تحقيقات ارتباطي غربي در سطح جهان مقابله با " ايدئولوژيهاي امپرياليسم ارتباطي " از اواخر دهه 1960 ، به دنبال عميقتر شدن مبارزات استقلال طلبي ممالك جهان سوم، موج انتقادنگري وسيعي در زمينه ارتباطات پديد آمده و نه تنها شيوه هاي مطالعات و تحقيقات غربي ارتباطي ، بلكه سبكهاي روزنامه نگاري و همچنين روشهاي انتقال اخبار بين المللي و انعكاس رويدادهاي كشورهاي غيرغربي در وسايل ارتباط جمعي جهاني ، نيز مورد انتقاد قرار گرفتند . نخستين بازنگريها و انتقاد گراييهاي ارتباطي جهان سوم ، عليه نظريه پردازيها و الگو سازيهاي جامعه شناسان آمريكايي ، راجع به نقش توسعه بخشي وسايل ارتباط جمعي در كشورهاي توسعه نيافته ، كه در سالهاي 1950 و 1960 عرضه شده است ، صورت گرفت . در اين زمينه و مخصوصا نظريه " دانيل لرنر " آمريكايي درباره گذر از جامعه سنتي : نوسازي خاورميانه ـ كه بر مبناي تحقيقات محلي سالهاي 1951 تا 1954 در ايران ، تركيه ، مصر ، لبنان وارد شده ارائه و ضمن نقش خاص وسايل ارتباط جمعي در گذر از جامعه سنتي اين كشورها به سوي " جامعه مدرن " نوع غربي ، مورد تاكيد قرار گرفته است مورد انتقاد شديد واقعه شد . همچنين از نظريه اورت راجرز آمريكايي در زمينه نشر نوآوريها در جهان سوم و همچنين ديدگاههاي ويلبرشرام آمريكايي درباره ارتباط جمعي و توسعه ملي نيز در مجموع به عنوان نظريه ها و الگوهاي مسلط غربي ، انتقاد شد . در ميان نخستين انتقادهاي پژوهشگران و انديشه مندان ارتباطي جهان سوم در اين باره ، مي توان از نظريه هاي انتقاد جويانه چودري عنايت الله ، محقق پاكستان ـ بنگلادشي نام برد كه در سالهاي 1965 و 1975 در سمينارهاي " انستيتوي ارتباطات شرق و غرب " در دانشگاه هاوايي ، راجع به در اواخر دهه 60 و اوايل دهه 70 ، محققان ارتباطات در آمريكاي لاتين نيز تحت تاثير نظريه هاي مربوط به "وابستگي " ، كه به تازگي از طرف انديشمندان اين كشورها ارائه شده بود ، نظريه هاي انتقادي جديدي عليه الگوهاي تحميلي توسعه بخشي ارتباطات عرضه كردند . از اين جهت ، انتقادهاي لوييس راميروبلتران ، محقق كلمبيايي ارتباطات و نيز نظريه هاي انتقادي آرماند ماتلار ، محقق بلژيكي الاصل مقيم شيلي و همسر فرانسوي او اهميت خاص دارند . در همان احوال ، آلن ولزآمريكايي هم كه سلطه ارتباطي ايالات متحده آْمريكاي لاتين دنبال مي كرد ، نظريه هاي انتقادي مهمي عرضه كرد و به ويژه از گسترش فرهنگ مصرفي و " مصرف زدگي " تحت تاثير فعاليت وسايل ارتباط جمعي ، انتقاد گردد . در همين دوره ، يك انديشه مند ديگر آمريكايي به نام هربرت شيلر با انتشار كتابي به نام ارتباطات ( جمعي و اپراتوري آمريكا ) نخستين مطالعه انتقادي را در مورد گسترش سلطه جهاني ايالات متحده آمريكا ، از طريق وسايل ارتباط جمعي ، عرضه كرد و ضمن آن ، شيوه هاي جديد آمريكا در جهان سوم آشكار ساخت . در سير جريان انتقادگرايي جهاني عليه روشهاي مسلط مطالعات و تحقيقات ارتباط غربي ، برپايي نخستين گردهمايي بين المللي متخصصان و محققان ارتباطي دنيا ، از سوي يونسكو در تابستان 1969 در شهر مونرآل آمريكا اهميت خاص دارد . شايد بتوان گفت كه تشكيل اين گردهمايي ، يك نقطه عطف براي توجه به روشها و شيوه هاي جديد مطالعه و تحقيق در ارتباطات و به ويژه در جهان سوم به شمار مي رود . در اين گردهمايي و گردهمايي تكميلي آن كه و سال بعد ـ در 1971 در پاريس تشكيل شد ، مطالعات و تحقيقات ارتباطي بيست و چند ساله يونسكو ـ از زمان تاسيس تا اواخر دهه 1960 ـ مورد انتقاد قرار گرفت . مخصوصا از سلطه روشهاي مطالعات ارتباطي تجربي آمريكايي و كارگرداني متخصصان و محققان ارتباطات آمريكا در برنامه هاي مطالعاتي و تحقيقاتي دو دهه گذشته يونسكو انتقاد شد . در گزارش نهايي اين گردهمايي ، كه در سال 1971 به وسيله جيمز هالورن ـ مدير مركز تحقيقات ارتباطي دانشگاه لستر انگلستان و رييس " انجمن بين المللي تحقيق در ارتباطات " ـ تنظيم شد و از طرف يونسكو انتشار يافت ، به ضرورت توجه به به طور كلي ، از اوايل دهه 1970 ، بر اثر بيداري كشورهاي جهان سوم و آگاهي آنها از شيوه هاي جديد استعمار فرهنگي وارتباطي ، اقدامات و فعاليتهاي تازه اي در راه مقابله با نابرابري ارتباطات و عدم تعادل اطلاعات در جهان سوم گرفت كه در جريان انتقادگرايي مطالعات و تحقيقات ارتباطي آثار عميقي باقي گذاشت . از سال 1972، در اجلاسيه هاي كنفرانس عمومي يونسكو ، بر اثر دگرگونيهاي جديد بين المللي و از ميان رفتن اكثريت آراي كشورهاي غربي و طرفدار آن ، خواستهاي جهان سوم براي از ميان بردن نابرابري بسيار زير ساختهاي ارتباطات ، بين كشورهاي پيشرفته و كشورهاي عقب مانده و مقابله با جريان يك جهتي و نامتعادل اطلاعات بين كشورهاي بزرگ سلطه گر مركزي و كشورهاي پيراموني وابسته ، با قاطعيت پيگيري شد . براي مقابله با نابرابري ارتباطات ، برنامه ريزيها و سياستهاي ملي ارتباطي طرف توجه واقع شدند و براي مقابله با عدم تعادل اطلاعات نيز در سال 1972، از يك سو اعلاميه اي درباره كاربر ماهواره هاي پخش مستقيم تلويزيوني مورد تصويب كنفرانس عمومي يونسكو قرار گرفت و در آن ، براي اولين بار پس از جنگ جهاني دوم ، نظريه آمريكايي "جريان آزاد اطلاعات" ـ كه به سبب نفوذ و سلطه بين المللي ايالات متحده آمريكا ، جنبه جهاني پيدا كرده بود ـ طرد شد و براي كشورهاي فرستنده برنامه هايتلويزيوني مستقيم ، محدوديتهايي پيش بيني گرديد . از سوي ديگر ، طرح اعلاميه اي در مورد كاربرد وسايل ارتباط جمعي در روابط بين المللي ، بر مبناي اصل "اطلاعات آزاد و متعادل" و ضرورت بهبود كمي و كيفي اخبار جهاني و به ويژه اخبار مربوط به جهان سوم ، براي تصويب به كنفرانس عمومي يونسكو تسليم شد . اين طرح پس از برخوردهاي طولاني در سه اجلاسيه بعدي كنفرانس عمومي يونسكو ، بين هياتهاي نمايندگي دولتهاي غربي با هياتهاي نمايندگي كشورهاي جهان سوم و كشورهاي سوسياليستي ، سرانجام در 22 نوامبر 1978، با نام "اعلاميه مربوط به مساعدت وسايل ارتباط جمعي در پيشبرد حقوق بشر ، مقابله با تبعيضات نژادي ، آپارتايد و تبليغات جنگ طلبانه " به تصويب بيستمين اجلاسيه كنفرانس عمومي يونسكو رسيد . از آن پس" نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات" كه پس از صدور قطعنامه ششمين اجلاسيه فوق العاده مجمع عمومي ملل متحد ، درباره استقرار سمت و سوي جريان بين المللي اخبار 1. يكي از منابع اوليه در چهارچوب جريان بين المللي اخبار ، تحليل محتواي رسانه هاي جمعي و بررسي هاي مبتني بر نمونه برداري مي باشد . اين منابع ، اطلاعات لازم را بر پايه ميزان اخبار خارجي و جريان اخبار داخلي در فراسوي مرزهاي ملي فراهم مي آورند . براي پژوهش در اين زمينه به تعريفي جامع و قابل قبول جهاني از « خبر» نيازمنديم ، سپس چگونگي تعيين و برآورد اين تعريف در عمل مطرح است . مسأله تاثيرگذاري سلسله مراتب سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي نظامها بر افراد و گروهاي زير نفوذ آنان نيز امري است مهم و اجتناب ناپذير . اين موضوع كاملاً روشن است كه علاوه بر نخبگان قدرت ، 2. بنابراين ، در اينجا موضوع دروازه باني خبر مطرح ميشود . بيش از پرداختن به اين مسئله ، چند پرسش عمده را طرح مي كنيم : دروازه سازان و مولدان دروازه ها چه كساني هستند ؟ ويژگي ها و ماهيت كانال هاي خبري چيست ؟ نقش ابتدا به ساكن افراد ، نهادها ، دولت هاي ملي و تكنولوژي در توليد و ايجاد كانال هاي ارتباطي خبري چيست ؟ دروازه باني خبر فعاليت دروازه باني از نقطه اي شروع ميشود كه در آن يك ارتباط گر ، درباره يك پيام واقعي يا بالفعل چيزي را ميفمد و در نقطه اي پايان ميپذيرد كه اين پيام هاي تا حدودي تغيير يافته ، به گيرنده منتقل شده است . يك دروازه ، نقطه تصميم ورود يا خروج است . امپرياليسم فرهنگي و رسانه اي و هويت فرهنگي ملت ها امپرياليسم فرهنگي ، به شيوه هاي جديد و غيرمستقيم سلطه جهاني كشورهاي سرمايه داري غربي ، اطلاق ميشود . واژه امپرياليسم فرهنگي در سال 1969 به مناسبت دهمين سالگرد انقلاب كوبا بكار گرفته شد و از اين تاريخ شكل عيني به خود گرفت . « هربرت شيلر» معتقد است كه اقدام آمريكا پس از جنگ جهاني دوم در استفاده از نظريه « جريان آزاد اطلاعات » به منظور نفوذ فرهنگي و تسهيل سلطه جويي اقتصادي بر جهان ، همچنين رواج نظريه هاي توسعه براي جلوگيري از رشد غير سرمايه داري كشورهاي جهان سوم ، صورت گرفته است . واژه امپرياليسم فرهنگي نشان دهنده نوعي نفوذ است كه كشوري ارزشها ، تصورات ، معلومات و هنجارهاي رفتاري خود را بر كشورهاي ديگر تحميل ميكند . امپرياليسم فرهنگي از طريق ارتباطات ، يك امر حياتي براي كشورهاي امپرياليستي به شمار ميرود . امپرياليسم ارتباطي شكل هاي گوناگون فعاليت هاي بين المللي وسايل ارتباطي و اعمال نفوذ آنها را مطرح ميسازد . اين نفوذگذاري از دو عامل ناشي ميشود . يك سويه بودن جريان بين المللي اطلاعات و معدود بودن كشورهاي صاحب نفوذ . انقلاب تكنولوژيك در ارتباطات باعث شده است كه دسترسي به افكار ميليونها انسان و تأثيرگذاري بر آنها تسهيل شود و همين سهولت دسترسي ، ميزان تلفات را در جنگ ارتباطي بسيار گسترده تر ميسازد . بي ترديد تكنولوژي ارتباطي اكنون يكي از ابزارهاي سياست خارجي است . با اين تكنولوژي ميتوان به سرعت وارد محيط سياسي دولتها شد و آن را به نفع خود تغيير داد . تكنولوژي ارتباطي اين امكان را به بازيگران عرصه روابط بين الملل داده است تا ميدان مانور خود را از حيطه ملي تا دورترين سطح بين المللي گسترش دهند و از طريق اين نبرد ارتباطي ، منافع ملي خود را تأمين كنند . انگار وارد مرحله انطباق وضعيت فراملي ارتباطات با روابط بين الملل شده ايم . جهان وارد مرحله اي شده است كه در آن انگارسازي ( Imaginary) و برجسته سازي حرف اول را مي زند . وسايل ارتباط جمعي در جهان امروز ، جهان هايي ذهني و غير واقعي را به دنيا مخابره مي كنند و تعيين مي كنند كه مردم دنيا يك روز ايدز ، يك روز به لايه اوزون و امثال آن بيانديشند و اين دستورجلسه ها ( agenda settings) از سوي كساني براي مردم دنيا تعيين مي شود كه كنترل خبرگزاري ها و رسانه هاي بين المللي را در دست دارند. در واقع ، اين امپرياليسم فرهنگي و رسانه اي ، براي حفظ شرايط كنوني جهان ، حفظ شكاف اطلاعاتي ، حفظ تسلط ارتباطي و اطلاعاتي و يكسان سازي فرهنگي در جهت جهاني شدن سرمايه تلاش مي كند . علت تأكيد غربيها بر جريان آزاد اطلاعات ( در عين دفاع از اصل حاكميت ملي ) اين است كه از لحاظ سخت افزاري و نرم افزاري ، دست بالا را دارند و حرف اول را مي زنند و از اين شكاف اطلاعاتي و ارتباطي مي برند . چه نتيجه اي از بحث امپرياليزم مي توان گرفت ؟ دنيا در آستانه تحول در دو عرصه تكنولوژي ارتباطي و دگرگوني روابط انساني است . در اين تكنولوژي نوين منافع قدرت هاي بزرگ در درجه اول اهميت قرار دارد . امپرياليزم كه پس از فروپاشي شوروي وارد مرحلة سرمايه داري اطلاعاتي شده است ، پيش از اين چهار مرحله را طي كرد : قرن 15 تا نيمه قرن 17 سرمايه تجاري ـ تجارت جهاني نيمه قرن 17 تا قرن 18 تبديل سرمايه تجاري به نيروي مسلط اقتصادي اواخر قرن 18 تا 1870 انقلاب صنعتي 1880 اواخر جنگ جهاني اول سرمايه داري صنعتي مبتني بر انحصارات بعد از جنگ جهاني دوم تفاوت هاي زير در جهان پديد آمد : - ادغام توليد نظامي در بخشهاي صنعتي مسلط - جايگزيني صنايع الكترونيك و ارتباطي به جاي لشگركشي - گسترش شركتهاي چند مليتي و نفوذ آن ها در اقصي نقاط جهان - برتري منافع شركتهاي چند مليتي نظامي بر امور دولتها متشكل كردن سيستم امپرياليستي پس از جنگ دوم از طريق سازمان ملل متحد ، بانك جهاني و صندوق بين المللي پول كه آمريكا نقش رهبري در آنها را دارد صورت پس كشورهاي جهان سوم مي توانند به بهره گيري از جديدترين امكانات تكنولوژيك ، صداي خود را همپا با بزرگترين كشورها به گوش مردم خود و تمامي جهانيان برسانند . با نفي شبكه هاي اطلاعاتي ، نميتوان از پيامدهاي منفي آن دور ماند . يكي از دلايل سلطه غرب ، عقب ماندگي خود كشورهاي جهان سوم است . كشورها بايد اين تكنولوژي را بشناسند و از آن همسو با نيازهاي خود بهره مند شوند . ايجاد زيرساخت هاي ارتباطي ، گسترش تحقيقات ، همكاري هاي منطقه اي و امثال آن مي توانند در اين امر راگشا باشند . آمريكا و سلطه رسانه اي از قرن بيستم كه قدرت هاي سرمايه داري يهود در امريكا به نيروهاي اقتصادي مسلط تبديل شدند ، تعداد روزنامه هاي آمريكايي متعلق به يهوديان به شدت افزايش يافت و اين افزايش با كاهش شديد رقباي غيريهودي همراه گرديد . اين پيشرفت ، اساساً به عنوان نتيجه سياست هاي تبليغاتي بازرگاني يهودي بود . امروزه در جهان ، قدرتي بزرگ تر از قدرتي كه فريبكاران افكار عمومي در اختيار دارند ، وجود ندارد ؛ قدرت هيچ يك از پادشاهان ، پاپ ها يا ژنرال هاي پيروز و كشيش هاي عالي رتبه به قدرت اين چند نفر نرسيد كه تنها از طريق كنترل اخبار و برنامه هاي تلويزيوني به آن دست يافتند . قدرتي كه در هر منزلي وجود دارد ؛ در تمام ساعات بيداري ، اراده خود را تحميل شكل گيري اذهان امريكايي ها بيشتر امريكايي هايي كه روزانه مدت زيادي تلويزيون تماشا مي كنند ، به سختي مي توانند وضعيت هاي تصنعي را از واقعيت تشخيص دهند ؛ پاسخ هاي اين تماشاگران به كنش هاي تلويزيوني ، بيانيه ها و نگرش هاي بازيگران تلويزيوني ، بيشتر از پاسخ هاي آنان به همسالان خود در زندگي واقعي است . براي بيشتر امريكايي ها واقعيت دروغين محيط تلويزيون جايگزين جهان واقعي شده است و ميل شديد آنان به پاسخ هاي هماهنگ ، به دليل همين واقعيت دروغين است ؛ بنابراين زماني كه نويسنده متن برنامه تلويزيون از طريق بازيگران تلويزيون بر برخي ايده ها تاكيد و برخي از آنها مردود مي داند ، در حقيقت نيروي قدرتمندي به ميليون ها بيننده وارد مي كند تا با ديدگاه وي هماهنگ گردند . براي نمونه به حدود مرزي اخبار رسانه هاي خاورميانه دقت كنيد : برخي از سردبيران و گزارشگران در اظهارات خود به طور كوركورانه طرفدار اسراييل هستند ، در حالي كه ديگران تا حدودي بي طرفانه به نظر مي رسند . اما هيچ كس به خود جرات نمي دهد ، اظهار كند كه آمريكا در پشت سكه جنگ عرب ها و اسراييل قرار گرفته ؛ بنابراين در ارسال سربازان خود به جنگ با عراق ـ دشمن اسراييل در خاورميانه ـ بيشتر منافع اسراييل را تامين تبليغات و قدرت بسياري از اقتصاددانان ، جامعه شناسان يا فلاسفه ، خصوصاً در جوامع غربي ، بر نقش فراينده تلويزيون در عملكرد دموكراسيهاي جديد ، تاكيد كرده اند . كوتره ، در كتاب خود با عنوان « حكومت كردن ، حضور داشتن است » ، سعي مي كند تا روند خالي شدن سخنرانيهاي سياسي را از مفهوم واقعي شان ، در طي سالها ، نشان دهد و توضيح دهد كه چرا سياستمداران هر چه بيشتر با يكديگر مبارزه مي كنند تا در رديف هاي بالاي نظر خواهيهاي قرار بگيرند و سعي مي كنند تا قدرت سياسي خود را به تلويزيون تحميل نمايند . او در اثر خود مي نويسد :« انتخابات ديگر تنها عامل مشروعيت سياستمداران براي باقي ماندن در قدرت و يا رسيدن به آن نيست ، بلكه براي حفظ قدرت بايد قضاوتهاي ارزشي مردم را با خود همراه نمايند .» كوتره خاطر نشان مي كند كه هر كس از توان ارتباطي بيشتري برخوردار باشد و امكانات ديداري ـ شنيداري بيشتري را در اختيار داشته باشد مطمئناً مقتدرتر از ديگران خواهد بود . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 7:38 توسط مهناز
|
|
||
|
|
|
|
|
درباره ی حافظ بدانیم حافظ مانند مولوی دراثنای قرن منسوب به خود زیسته و مرده است و کمتر به خاطرمی رسد سخنور نامدار دیگری که ستاره ی تابان افق قرن خود شمرده شود. در این اختصاص و انحصار بتواند با حافظ شریک امتیازباشد. حافظ با سرودن شعر شیدایی مانند این غزل : " ساقی حدیث سرو وگل ولاله می رود... " که در اثنای آن به حضور خود در مجلس جشن و سرور نوروز سلطان غیاث الدین اظهار اشتیاق می کند وبه موازات آن وجود غزلی عربی از او در همین زمینه و زمان به خوبی نشان می دهد که میان 736 و 738 که دو حد حکومت و زندگانی کوتاه سلطان غیاث الدین کیخسرو باشد. شاعر بایستی در دهه ی سوم زندگی خود باشد چه آثار شور جوانی و روانی طبع و ذوق استفاده از جوانی و تهیدستی و میل به ارتباط یا اشتیاق به دستگاه شاهانه از سخن او به خوبی استنباط می شود. وقتی پسر بزرگ محمود شاه انجو سلطان مسعود شاه که از 736 تا 741 بر فارس استیلا یافت حافظ در قطعه ای که اشاره به غلبه مسعود بر وابستگان حکومت ایلخانی در شیراز دارد از مسعود شاه و سرکرده سپاه او شاه سلطان جاندار طوری اسم می برد که می توان از خلال آن به آغاز دوران شاعری حافظ در حدود 738 پی برد. "خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا ای جلال تو به انواع هنر ارزانی همه افاق گرفت و همه اطراف گشاد صیت مسعودی وآوازه ی شه سلطانی" وجود خطاب "ای جلال تو" در آغاز مصراع دوم از بیت اول دلالت دارد بر این که مخاطب شاعر جلال الدین مسعود شاه انجو بوده که از 738 تا741 در فارس کرو فری داشت واین قطعه بعد از غلبه مسعود شاه بر پیر حسین چوپانی در740 و تصرف شیراز و بازگشت مسعود به شیراز در ستایش و مطالبه ی خسارت از مسعود شاه سروده شده است. این قطعه سندی است بر این که در سال 740 حافظ سه سال بوده که در دستگاه مسعود شاه به کار شاعری و شاید قرآن خوانی هم اشتغال داشته است. "چهل سال رنج و غصه کشیدم و عاقبت تدبیرما به دست شراب دو ساله بود" حافظ این غزل را حدود سال 754 هجری باید در توضیح و تفسیر وضع ناگوار شاه شیخ ابو اسحق سروده باشد که در برابر امیر مبارز مظفری عنان صبر و استقامت را از کف داده بود و برای آرامش خاطر دست به دامن شراب دو ساله زده و شب و روز خود را به میگساری می گذراند و گویی از زبان شعر حافظ چنین وصف الحال خود می کرد "از دست برده بود خمار غم سحر دولت مساعد آمد ومن درپیاله شد بر آستان میکده خون می خورم مدام روزی ما ز خوان قدر این نواله شد" که اشاره به شکلتهای متوالی در مبارزه با امیر مبارز دارد. و در آخر می سراید : دیدیم شعر دل کش حافظ به مدح شاه یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود که اشاره به نظم قصیده ای جامع و شامل در مدح شیخ ابواسحق می کند از سه قصیده ای که حافظ در مدح شاه ابواسحق و شاه شجاع و شاه منصور دارد آن قصیده ای که به مطلع "سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیرد" در مدح شاه شیخ ابواسحق است و مراجعه به آن نشان می دهد که آن قصیده همان قصیده مقصود شاعر در بیت غزل مزبور است. "اگر چه خصم تو گستاخ میرود ولی تو شاد باش که گستاخیش چنان گیرد که هرچه در حق این خاندانت دولت کرد جزایش در زن وفرزند و خان مال گیرد" مضامین این ابیات بطور کلی حکایت ازوضع و حال نا مطلوبی می کند که حدود 754 برای شاه اسحاق پیش آمده بود واو خود را به مستی و وقتگذرانی مشغول کرده بود و خواجه حافظ که نسبت به شاه مزبور دلبستگی شاعرانه ای داشت در عین تاثر نمی خواست او را از راه سرزنش آزرده خاطر سازد بلکه او را به صبر واستقامت وپایداری دعوت می کند. حافظ در شیراز بدنیا آمد. در این شهر زندگی خود را گذراند و با غالب افراد صاحب اسم ورسمی که از شیراز به مقام شاه و وزیر و امیر و عالم و قاضی رسیده بودند آشنایی و ارتباط داشت و غالب حوادث مهمی که در اثنای این قرن در ایران رخ می داده با عکس العمل شعری او مواجه می شده است و در کتاب های تاریخ ضمن نقل هر اتفاق تاریخی شعر حافظ را به عنوان شاهد ذکر می کرده اند: در قتل عام خوارزم به دست تیمور وسپاهیانش که حادثه ای بس دردناک بود این بیت حافظ در غزل معروف: "سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی جوابم گفت واشق شد به الطاف خداوندی" یا نیز از تنبیه شاه شجاع با این بیت : "الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را بار پرس آخر کجا شد مهر فرزندی" سرانجام غزل با این بیت محکم و موثر خاتمه می پذیرد که آینه نمودار سرگذشت و سرنوشت شهر خوارزم بوده است: "به ترکان (یا چوپان) دل مده حافظ آن بی وفائی ها که با خوارزمیان کردند ترکان سمر قندی" همان بیتی که پس از تسلیم شیراز در 791 هجری به تیمور برای رفع شر انتقام او واعوان خونریزش ناگزیر بدین بیت عامه پسند تغییر یافت: "به شعر حافظ شیراز می کوبند و می رقصند سیه چشمان کشمیری و ترکان سمر قندی" در نسخه دیوان چهار، پنج هزاربیتی حافظ که مشتمل بر چند صد غزل و پنج قصیده و یک ساقی نامه و چندین قطعه کوتاه می باشد . کمتر شاه و امیروکارگزاروفقیه وشاعر مشهوری در ایران قرن حافظ می توان سراغ کرد که به نحوی از آن یادی نشده باشد .در این میان شاه شیخ ابو اسحق از آل انجو و شاه منصوراز مظفریان بیش از برادران و.... در قلمرو فارس و یزد و کرمان و خوزستان و فرمانروایی داشتند مورد تحسین و تمجید حافظ قرار گرفته اند چنان چه گویی منظور و محبوب شاعر شیراز بوده اند . تنها کسب که از این میانه چندان مشمول عنایت او قرار نگرفت بلکه از او به تعرض هم یاد کرده . شاه یحیی مظفری بود که او را سزاوار تمجید و تعریف ندانست . شاه شجاع و رجال عصراو سهم فراوانی از سخن شیوا و شیرین حافظ را در دیوان او به خود اختصاص داده اند؛ ولی باید یاد آور شد همان زمانی که شاه شجاع در شیراز خوان نعمت گسترده بود, این افتخار تاریخ ادب از تنگدستی به جان آمده بود و می گفت : "ما آزموده ایم در این بخت خویش باید برون کشید از این در طه رخت خویش ازبس که دست می گزم و آه می کشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش ویا چنین شکوه می کند : " پدیدآمد رسوم بی وفایی نماند ازکس نشان آشنایی برانداز فاقه پیش هر خسیسی کنون اهل هنر دست گدایی" ویا می فرمود : "چرا به یک نی قندش نمی خرند , آن کس کرد صد شکر افشانی از نی قلمی و عصر خویش را در سخن چنین نقاشی می کرد: قوت دانا همه از خون جگر می بینم "ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است اسب تازی شده مجروح به زیر پالان طوق زرین همه در گران خر می بینم سراسر زندگی اوپراز تنگدستی , قناعت و عزت نفس است ولی تعجب از این دارد که چرا قدرسخن او را نمی دانند |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 7:34 توسط مهناز
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا
پادشاه درغزلهای صدوهشتاد تا دویست وچهل غزل صدوهشتادوپنج شهریاران بود وخاک مهربانان این دیار مهربانی کی سرآمد شهریاران راچه شد شهریاربه سکون را یعنی پادشاه دراین سرزمین پادشاهی پیدانمی شود واهل مهربانی کمیاب شده اند غزل صدوهشتادوشش منزل حافظ کنون بزمگه پادشاست دل بردلداررفت جان برجانانه شد منزل حافظ محل بزم شاه شده است ودل وجان او به مقصودی که داشت رسید غزل صدوهشتادوهشت آ لوده توحافظ فیضی زشاه درخواه کا ن عنصر سماحت بهر طهارت آمد این شاه هم می تواند شاه زمینی باشد وهم می تواند اشاره برذات خداوند که برای پالایش تواز آلودگی آمده است باشد دریا ست مجلس شاه دریاب وقت ودریاب هان ای زبان کشیده گاه تجارت آمد حضوردربارگاه خداوند ویا حضوردربارگاه شاه زمینی فرصتی است برای بیان خواسته هاو حاجات پس وقت راغنیمت شمار وخواسته های خود رامطرح کن غزل صدونودوسه به قد وچهره هرآن کس که شاه خوبان شد جهان بگیرداگردادگستری داند یعنی اگرپادشاه خوش ظاهرعدالت گسترباشدبه دلیل عدالت گستری جهان رابدست خواهدآورد غزل دویست وشش شاه به بودازطاعت صدساله وزهد قدریک ساعت عمری که دراوداد کند اگرپادشاه یک ساعت باعدالت رفتار کند بهتر از عبادت صد ساله است غزل دویست ودوازده حافظ دوام وصل میسر نمی شود شاهان کم التفات بحال گدا کنند یعنی دوام وصل بستگی به التفات وتوجه شاه دارد اگر از جانان التفاتی نشود وصل هم دوام نمی یابد غزل دویست وهفده مبین حقیر گدایان عشق را کین قوم شهان بی کمرو خسروانی بی کلهند به گدایان عشق با نظر حقارت نگاه نکن زیرا صاحبان عشق پادشاهان واقعی وبدون تاج و کله ظاهری هستند غزل دویست وبیست ودو بردرشاهم گدایی نکته درکرد گفت برهرخوان که بنشینم خدا رزاق بود یعنی روزی از خداست وصاحب سفره وسیله است رزاق واقعی است غزل دویست وبیست وچهار حافظا علم وادب ورز که در مجلس شاه هرکه را نیست ادب لایق صحبت نبود یعنی برای اینکه در مجلس جانان حضورپیدا کنی باید آداب وارکان ادب را یاد بگیری وگرنه افرادی که اهل ادب و علم نیستند لیاقت حضور ندارند غزل دویست و بیست ونه دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه هر بیت آن سفینه به از صد رساله بود غزل دویست وچهل باد بهارمی وزدازگلستان شاه وزژاله باده درقدح لاله میرود حاصل اینکه فصل بهاراست وبساط شاه پهن است حافظا زشوق مجلس سلطا ن غیاث دین خامش مشو که کارتوازناله می رود مراد تو وخواسته تو تازمانی که به شاه نرسدوخامش باشی وناله نکنی برآورده نخواهد شد
رقیب درغزلهای صدوهشتاد تا دویست و چهل غزل صدو هشتادویک رقیب آزارها فرمودوجای آشتی نگذاشت مگرآه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد رقیب آزارهاواذیتها کردوبرای صلح جایی نگذاشت وتصورکرده است که آه مابه سوی فلک نمیرود غزل صدونودوپنج من ارچه درنظردوست خاکسارشدم رقیب نیزچنین محترم نخواهد یعنی همانگونه که من حقیروذلیل شدم رقیب هم پیش دوست اینگونه خواهدشد غزل دویست وچهار یا وفا یاخبروصل یامرگ رقیب بازی چرخ ازاین یکد وسه کاری بکند
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 22:4 توسط مهناز
|
|
||
|
|
|
|
|
یک تجربه اشتباه انسانی وبخشودن الهی است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 22:3 توسط مهناز
|
|
||
|
|
|
|
|
من مهناز خرمرودی دانشجوی کارشناسی ارشد تحقیق در ارتباطات و تهیه کننده صدا و سیما هستم
دلم می خواد اگه اطلاعات جدیدی در زمینه ارتباطات بدست آوردم یا اینکه منابع و ماخذ جدیدی یا احتمالا مقالات جدیدی در زمینه رشته خودم پیدا کردم در وبلاگم بنویسم که شما هم ببینین و خوشحال می شم از اطلاعات شما استفاده کنم چون در واقع هدف من ایجاد ارتباط بیشتر برای رسیدن به یک ارتباط موثر است |
||